انحلال
بنا به خواست اعضای وبلاگ و با توجه به اینکه
این وبلاگ بارها پس از تنظیم کردن و گذاشتن
مطلب جدید دچار مشکل گردیده، این وبلاگ منحل
و به آدرس زیر انتقال می یابد
padena-89.vcp .ir
این وبلاگ برای آگاهی بیشتر مردم در مورد مهندسی کشاورزی ایجاد گردیده است
بنا به خواست اعضای وبلاگ و با توجه به اینکه
این وبلاگ بارها پس از تنظیم کردن و گذاشتن
مطلب جدید دچار مشکل گردیده، این وبلاگ منحل
و به آدرس زیر انتقال می یابد
padena-89.vcp .ir
ماجرایی تامل برانگیز : میزان فاصله ی قلب آدم ها و تٌن صدا
استادى از شاگردانش پرسید:
چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد میزنیم؟
چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند میکنند و سر هم داد میکشند؟
شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت:
چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست میدهیم
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست میدهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد میزنیم؟
آیا نمیتوان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد میزنیم؟
شاگردان هر کدام جوابهایى دادند امّا پاسخهاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنین توضیح داد:
هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلبهایشان از یکدیگر فاصله میگیرد.
آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.
هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند.
سپس استاد پرسید:
هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى میافتد؟
آنها سر هم داد نمیزنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت میکنند. چرا؟
چون قلبهایشان خیلى به هم نزدیک است.
فاصله قلبهاشان بسیار کم است.
استاد ادامه داد:
هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى میافتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمیزنند و فقط در گوش هم نجوا میکنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر میشود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بینیاز میشوند و فقط به یکدیگر نگاه میکنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصلهاى بین قلبهاى آنها باقى نمانده باش
اين همان عشق خدا به انسان و انسان به خداست است که خدا حرف نمی زند اما همیشه صدایش را در همه وجودت مي توانی حس کني اينجا بین انسان و خدا هیچ فاصله ای نیست می توانی در اوج همه شلوغی ها بدون اینکه لب به سخن باز کنی با او حرف بزنی.
چرا انقدر نگرانيد؟ ...!!!ا
فقط دو چيز وجود داره كه نگرانش باشی: اينكه سالمی يا مريض. اگر سالم هستی، ديگه چيزی نمونده كه نگرانش باشی؛ اما اگه مريضی، فقط دو چيز وجود داره كه نگرانش باشی: اينكه دست آخر خوب می شی يا میميری. اگه خوب شدی كه ديگه چيزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛ اما اگه بميری، دو چيز وجود داره كه نگرانش باشی: اينكه به بهشت بری يا به... جهنم. اگر به بهشت بری، چيزی برای نگرانی وجود نداره؛ ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قديمی می شی كه وقتی برای نگرانی نداری پس در واقع هيچ وقت هيچ چيز برای نگرانی وجود نداره.
پابلو نرودا
"به آرامی آغاز به مردن میكنی"
ترجمه: احمد شاملو
به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.به آرامی آغاز به مردن میكنی
زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند.به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یك راه تكراری بروی،
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند،
و ضربان قلبت را تندتر میكنند،
دوری كنی.تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر هنگامی كه با شغلت یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی،
كه حداقل یك بار در تمام زندگیت
ورای مصلحتاندیشی بروی.امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نكن!
دکتر شریعتی
فقر
میخواهم بگویم ......
فقر همه جا سر میکشد .......
فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ......
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... طلا
و غذا نیست .......
فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش
نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند ......
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ، که روزنامه های برگشتی
را خرد میکند ......
فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن
یادگاری نوشته اند .....
فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته
میشود .....
فقر ، همه جا سر میکشد ........
فقر ، شب را " بی غذا " سر کردن نیست ..
فقر ، روز را " بی اندیشه" سرکردن است
روحم و روی ابر می خوابم
خستهام ، توی قبر
میخوابم!
بوسهات مانده روی بازویم
مادرم گریه میکند رویم
توی
یک قبر تنگ و بنبستم
مثل یک مرده در خودم هستم!
روح من داغ و
نیمهجان مانده
چشمهایم به آسمان مانده
حالت گیجی بدی دارم
استخواندرد ممتدی
دارم
بوی باران گرفته پیرهنم
مزهی سنگ میدهد دهنم!
زنگ
تو از صدام افتاده
روحم از پشت بام افتاده
خاک میریزد از
نفسهایم
دو ٬ سه ساعت شده که اینجایم
نور افتاده بر سر و رویم
یک فرشته
نشسته پهلویم
عطر بالش یواش میآید
بوی سیب از صداش میآید
نفسش
توی قبر ، پخش و پلاست
شکل رویای مادرم، حوّاست!
شکل یک سیب
سرخ، در سبد است
اسم و فامیل مرده را بلد است
ساکن برج سوم ماه است
بالهایش
بلند و کوتاه است
مثل یک ماه ، توی بافهی نور
مایهی دلخوشی
اهل قبور!
رو به رویم نشسته با خنده
«قطعه تون و ردیفتون،
چنده؟»
*
-قبر من یک چراغ کم دارد
قبر پایین، کرایه هم دارد؟
من
کمی آفتاب میخواهم
هفتهای یک کتاب میخواهم
نه! نریزید! آب
لازم نیست
سنگ قبر و گلاب لازم نیست
یک فضای سپید میخواهم
سیم
کارت جدید میخواهم
کنج این قبر شکل کافه شود
«حافظ سایه» هم اضافه شود!
اولین
پنجشنبهی هر ماه
مثنویخوانی است با ارواح!
حق تفسیر مال
مولاناست
روح او پنجشنبهها اینجاست!
شمس یک گوشه تلخ میخندد
مثنوی
را نخوانده، میبندد
آشناها کنار هم هستند
این طرف بچههای بم هستند
چه بهشت و
جهنمی داریم
روزها توی قبر بیکاریم!
این طرفها غریبی و غم
نیست
دور و بر روح آشنا کم نیست
میرسد حافظ از سرازیری
با
سیه چشم ناز کشمیری
*
حیف شد! زندهای و من تنهام
سالهایی که بعد تو اینجام
لطفاً
این روزها به لطف خدا
یک تصادف بکن! بمیر و بیا
* مصرف چای روزانه را كم كنید
*از مقدار غذای چرب و اشباع شده با روغن در وعده های غذایی كم كنید
*در صبح آب بيشتر و در شب آب كمتر بنوشيد.
* از سمعكهای تلفن ثابت و موبایل برای مدت طولانی استفاده نكنید.
*بهترین زمان خواب از ساعت 10:00 شب تا ساعت 6:00 صبح است
* بعد از خوردن دارو فورا به خواب نروید. *
* زمانیکه باتری موبایل ضعیف است با جایی تماس نگیرید و تماس کسی را جواب ندهید چون در این حالت امواجی ه گوشی منتشر می كند 1000 برابر است.

عکاس ابتدا فکر کرده است که مرغ نغمه سر قصد دارد آب بنوشد اما متوجه می شود که ...
او مجذوب انعکاس تصویر خود در آب شده و زمانی متوجه می شود که مرغ دیگری در کار نیست که منقار او تصویر ثابت منقوش در آب را می شکند.

مرغان نغمه سر انگلیسی از جمله معدود مرغان نغمه سری هستند که قدرت وارونه حرکت کردن و راه رفته از پایین به بالا بر روی درخت یا سطوح عمودی را دارند.
Subject: صداقت ارزش داره؟
یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد.
پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد.
همون شب دختر کوچولو با ارامش تمام خوابیدو خوابش برد. ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده!!
_________________________ نتیجه اخلاقی داستان::
عذاب وجدان هميشه مال كسي است كه صادق نيست
آرامش مال كسي است كه صادق است
لذت دنيا مال كسي نيست كه با آدم صادق زندگي مي كند
آرامش دنيا مال اون كسي است كه با وجدان صادق زندگي ميكند